تبلیغات
همه ی ما - پرسونیان

حضور در برنامه ها داوطلبانه و دوستانه بوده و مسئولیت هرگونه اتفاقی اعم از مالی و جانی بعهده خود افراد می باشد


Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:شنبه 20 آبان 1396-11:38 ق.ظ

نویسنده :یکی از همه ی ما

پرسونیان

تاریخ صعود: پنج شنبه 18 ابان 96

راهنما، هماهنگی، عکس و گزارش  :  فرید




کلاغ های خبر چین 

گزارش در ادامه مطلب 

قرارمون 6 صبح حرکت بود گردنه قوچک- بعد از اتمام مراسم صبحانه خوران بچه ها به سمت افجه حرکت کردیم. سگ مهربونی که هر سال پاییز و زمستون تووی میدون افجه هستش اونجا منتظر ما بود. ساعت 7.20 در دمای 4 درجه بالای صفر برنامه شروع شد. تقریبا هر کی هرچی داشت تنش کرد که از گزند سرما در امان باشه

از بچه ها پرسیدم تا حالا این قله رو صعود داشتین، همگی گفتن نعععع. خب اینو داشته باش تا به وقتش عرض کنم

خلاصه از همون ابتدای برنامه این سوال برای من پیش اومد که چطوری محمد مهربان 3 تا کوهنورد رو به همراه خوراک و آب و تجهیزات می تونه از تووی کوله پشتیش در بیاره؟ ما که دوتا خرت و پرت ریختیم توو کولمون کلن دیگه پر شد. این سوال همچنان بدون جواب مانده....

در طول مسیر به بچه ها توضیح داده شد که امروز محمد مهربان نداریم و فرید نامهربان همراهتون هست. سعی کنین با سنگ و دست و فرید و کله جمله بسازین، که جمله هایی که بچه ها ساختن نه تنها دور از انتظار بود بلکه واقعا نگران کننده بود...

همچنان که از جمله های بچه ها ترس بیشتری بر مسیر حاکم می شد، آروم آروم مسیر رو پیش گرفیم و یک ساعت بعد وارد دشت هویج خزان زده شدیم. از قبل اعلام شده بود که تا دشت توقفی برای صبحانه و استراحت نداریم و دوستان هم خیلی خوب مطلب رو رعایت کردند، ممنونم از بچه ها. تا اونجا هم البته بی نصیب از غرغر های من نبودن

هنوز گله ای بزرگ داشت از آخرین گیاهان باقیمانده کف دشت استفاده می کرد.

انتهای دشت توقفی حدودا 20 دقیقه ای داشتیم و مجددا ادامه راه

برای اینکه از یکنواختی مسیر کم بشه کمی بعد از شروع مجدد وارد کف دره شدیم و مسیرمون رو با درگیری سنگ و بالا پایین پریدن رووی سنگهای صاف و لیز کف دره ادامه دادیم. از مزایای این مسیر اینه که مهارتهای سنگ بازی بچه ها تقویت میشه- مسیرمون رو از بستر رودخانه که الان تبدیل به جوب آب کم رمقی شده ادامه دادیم و کمی از خشکی مسیر کم کردیم- تنوع شرایط صعود رو به برنامه اضافه کردیم و بچه ها به خوبی همدیگرو حمایت می کردن و بهم کمک می کردن، واقعا ممنون

خلاصه بعد از حدود یک ساعتی که زهرا جان پشت فرمون بود و خلاصه تخته گاز می رفت استراحت 10 دقیقه ای برای تجدید قوای بچه ها داشتیم که بسیار هم لازم بود. یکی از بچه ها زحمت کشید و در شرایط سخت یه فلاسک کاپوچینو درست کرد بین بچه ها تقسیم کرد. کاپوچینو!!!! واقعا!!!! کوهنورد و این سوسول بازیا؟؟؟؟ والا زمان ما کوهنوردا برای رفه تشنگی گراز شکار می کردن خونشو سر میکشیدن، والااااااا

از این قرتی بازیا نبود که. واقعا داریم به کدوم سمت میریم؟؟ اون سمت؟؟؟

از این درد بگذریم، مسیر کف دره رو ادامه دادیم تا تقریبا نزدیک های انتهای دره که دیگه یواش یواش وارد پاکوب اصلی مسیر شدیم. دیگه بچه ها مهارهای سنگشون داشت زیادی خوب میشد

تووی پاکوب اصلی مسیر رو ادامه دادیم. در این میان بچه ها از غرغر های من اصلا بی نصیب نبودن، بالاخره باید یه جوری بگم منم همراه گروه بودیم. نمیشه که

جملاتی نظیر گاز گاز و سریعتر از طرف من پرتاب می شد و در عوض جملات جدیدتری که با اون چهار تا کلمه بالا، بچه ها میساختن سمت من پرتاب میشد!!!

یکی از دوستان که خیلی تمایل به گپ و گفت با بقیه داشت بیشتر از بعضی دیگه از بچه ها  از عمر من کاست!!!! البته بیشتر از بعضیای دیگه هم داد و بیداد های منو تمل کرد. خلاصه به این نتیجه رسیدم یه چند وقتی از عمرم کم شد. در کل مسیر بنا به شرایطی که پیش می اومد قرار بود برای بچه ها چندین مورد رو روی قله تعریف کنم.

ساعت حدود 11.20 بود که بعد از یکی دوتا توقف 10-15 دقیقه ای رسیدیم گردنه پرسون و نمایی با شکوه از دشت لار و یه عالمه قله که همینوری اون وسط ریخته بودن و نهایتا دماوند پیش چشمان ما ظاهر شد.

چند دقیقه ای مراسم عکس گیرون داشتیم و مجددا با نعره های من حرکت به سمت قله، آخرین شیب صعود. ساعت 11.30 بچه ها یکی پس از دیگری رسیدن به قله.

باد قابل توجهی رووی قله علیرغم پیش بینی همه ی سایتهای هواشناسی، جریان داشت. بعد از مراسم نسبتا طولانی عکس گیرون و یه سری توضیحات در مورد قله ها و ... چند متر پایین تر از قله در پناه دیواره سنگی، مصون از باد و زیر آفتاب بی رمق پاییزی که از لابلای ابرا خودشو سعی میکردن بیرون بکشه، نشستیم.

از اونجایی که یادم نبود قرار بود در مورد چی به بچه ها توضیح بدم، توضیح رو بیخیال شدیم و مراسم شیرینگ خوراکی ها رو شروع کردیم. وضعیت عین بازار مکاره بود. از پاستیل تا الویه و شیرینی و آب جوش و چای و نسکافه و میوه خشک و تر و.... رد و بدل شد. بازم این قرتی بازیا!!!!!! زمان ما همون گرازه که شکار میکردیم خونشو سر میکشیدیم روو قله گوشتشو می خوردیم. از این بازیا نداشتیم که. والااااا

بعد از استراحت و بخور بخور، وسایل جمع و جور شد و ساعت 12.45 حرکت به سمت پایین.

تا اونجا که من دیدم زهرا و حسین و رضا یک-دو-سه رسیدن دشت هویج. ما هم ساعت 14 و تقریبا بدون توقف خاصی به بچه ها ملحق شدیم و یه جای صاف قابل نشستن پیدا کردیم که استراحت کنیم.

داخل پرانتز بگم که، حالا اون قمستی که قرار بود داشته باشین تا عرض کنم، اگر هنوز دارینش اینطور عرض شود که، دم دمای نشستن بود که یکی از دوستان به من گفت من قبلا این قله رو صعود کردم. هی داشتم فکر می کردم که چقدر کلن همه چی آشناست که دیگه یادم اومد صعود کردم.

یعنی میخوام بگم دوستان در این حد  پرونده صعودهاشون قطوره و دارای سوابق ارزشمند هست.

از شگفتی های این برنامه این بود که من اینجا، همینجا که استراحت کردیم، یاد گرفتم که مدت زمان 10 دقیقه تووی شهر با 10 دقیقه تووی کوه میتونه 20-30 دقیقه اختلاف داشته باشه، حتی!!!!!  که این اختلاف کاملا طبیعی هستش و تحت تاثیر شرایط ارتفاعیه. حتی مورد بود بعد از 5 دقیقه زمان همچنان ثابت مونده بود!!!!!

زیاد وقتتون رو نگیرم، بعد از استراحتی که معادلش تووی شهر میشه 10 دقیقه ولی اونجا چقدر میشه رو یادم نیست، مسیر رو ادامه دادیم و ساعت 16.20 تووی پارکینگ بچه ها به هم ملحق شدند و اینطوری یه برنامه خیلی خوب دیگه به خاطراتم اضافه شد.

جای محمد عزیز و مهربان و بقیه دوستان نازنین خیلی خالی بود. امیدوارم صعود زمستونه این قله که محمد مهربان برای امسال بهمون قول داده رو در خدمت دوستان باشم.

از دوستان عزیز بسیار تشکر میکنم که اومدن و باعث شدن این برنامه شکل بگیره.

باید اضافه کنم سمیه عزیز و مریم عزیز مرزهای اراده و همت رو در نظر بنده کاملا جابجا کردند. باریکلا به شما، آفرین
























بازم زرشک 










فرید در حال فرمون دادن به اعضای گروه 












قله پرسون 












دشت هویج 






  



نظرات() 
ئاسو آیت النبی
یکشنبه 21 آبان 1396 10:48 ق.ظ
عکسا، همنوردا، عالیه همه اش
محمد
یکشنبه 21 آبان 1396 09:43 ق.ظ
فرید جان دستت درد نکنه که قبول زحمت کردی
مرسی از حضور دوستان در این برنامه
فرید
یکشنبه 21 آبان 1396 08:27 ق.ظ
از دوستان عزیز تشکر میکنم که اومدن و چراغ گروه رو روشن نگهداشتن.
زهرا جان ممنون از تو، سرقدمیت خیلی کمک بود
منصوره جان اصلا منظورم شما نبودی، شما که لام تا کام اصلا حرف نزدی
زارا
شنبه 20 آبان 1396 02:29 ب.ظ
هوا عالی بود نه سرد و نه گرم، دوستان كوهنورد بی نظیر، سرپرست علی رغم اونچیزی كه مدعی هستن خیلی خوش اخلاق. مخصوصا شیرینی ایشون رو قله خیلی چسبید. مرسی از همه كه این روز رو ساختین. جای بقیه دوستان مخصوصا اقای صالحی خالی بود. به امید روز های بهتر و كوههای هیجان انگیز
منصوره
شنبه 20 آبان 1396 02:19 ب.ظ
گذشته از اون توصیف بالا، همه چی عالی بود و برای من یه تجربه ی خوب.. کلی جای بقیه دوستان خالی بود

امیدوارم بتونم همراهتون باشم و کم کم شاگردی کنم حالا حالاها باید ازتون یاد بگیرم
منصوره
شنبه 20 آبان 1396 02:16 ب.ظ
یکی از دوستان که خیلی تمایل به گپ و گفت با بقیه داشت بیشتر از بعضی دیگه از بچه از عمر من کاست!!!!

احیانا منظورت که من نبودم..
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.